فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
آخرین برگزیده زمین :: بایگانی نوشته ها

سرطان از دود سیگار پایین آمد تا به من رسید.

کشاورز بیرحمی هستی که مزرعه عشقم را با قطره چکان آبیاری می کنی.

دود سیگار رشته عمرم را آتش زد.

سرطان نیشخندش را پنهان کرد و گفت: خوش آمدی.

دلت نمی خواهد حرفهای سکوتم را بشنوی.

وقتی نیستی،انگار نه انگار که نیستی.

چشمان تو راه خروجی را به من نشان داد.



تاريخ : شنبه بیست و هفتم دی 1393 | 15:4 | نویسنده : N.s جوهری | چشم انتظارارادتیم

      

محمد کافرینش هست خاکش هزاران آفرین بر جان پاکش
چراغ افروز چشم اهل بینش طراز کار گاه آفرینش

سرو سرهنگ میدان وفا را

 

سپه سالار و سر خیل انبیا را
مرقع بر کش نر ماده‌ای چند شفاعت خواه کار افتاده‌ای چند
ریاحین بخش باغ صبحگاهی کلید مخزن گنج الهی
یتیمان را نوازش در نسیمش از آنجا نام شد در یتیمش
به معنی کیمیای خاک آدم به صورت توتیای چشم عالم
سرای شرع را چون چار حد بست بنا بر چار دیوار ابد بست
ز شرع خود نبوت را نوی داد خرد را در پناهش پیروی داد
اساس شرع او ختم جهانست شریعت‌ها بدو منسوخ از آنست
جوانمردی رحیم و تند چون شیر زبانش گه کلید و گاه شمشیر
ایازی خاص و از خاصان گزیده ز مسعودی به محمودی رسیده
خدایش تیغ نصرت داده در چنگ کز آهن نقش داند بست بر سنگ
به معجز بدگمانان را خجل کرد جهانی سنگدل را تنگ دل کرد
چو گل بر آبروی دوستان شاد چو سرو از آبخورد عالم آزاد
فلک را داده سروش سبز پوشی عمامش باد را عنبر فروشی
زده در موکب سلطان سوارش به نوبت پنج نوبت چار یارش
سریر عرش را نعلین او تاج امین وحی و صاحب سر معراج
ز چاهی برده مهدی را به انجم ز خاکی کرده دیوی را به مردم
خلیل از خیل تاشان سپاهش کلیم از چاوشان بارگاهش
برنج و راحتش در کوه و غاری حرم ماری و محرم سوسماری
گهی دندان بدست سنگ داده گهی لب بر سر سنگی نهاده
لب و دندانش از آن در سنگ زد چنگ که دارد لعل و گوهر جای در سنگ
سر دندان کنش را زیر چنبر فلک دندان کنان آورده بر در
بصر در خواب و دل در استقامت زبانش امتی گو تا قیامت
من آن تشنه لب غمناک اویم که او آب من و من خاک اویم
به خدمت کرده‌ام بسیار تقصیر چه تدبیر ای نبی‌الله چه تدبیر
کنم درخواستی زان روضه پاک که یک خواهش کنی در کار این خاک
برآری دست از آن بردیمانی نمائی دست برد آنگه که دانی
کالهی بر نظامی کار بگشای ز نفس کافرش زنار بگشای
دلش در مخزن آسایش آور بر آن بخشودنی بخشایش آور
اگر چه جرم او کوه گران است ترا دریای رحمت بیکرانست


تاريخ : شنبه بیست و هفتم دی 1393 | 15:4 | نویسنده : N.s جوهری | چشم انتظارارادتیم

 

به طواف کعبه رفتم

                     به حرم رهم ندادند

                                         که تو در برون چه بودی؟

                     که درون خانه آیی؟!                                                



تاريخ : شنبه بیست و هفتم دی 1393 | 14:41 | نویسنده : N.s جوهری | چشم انتظارارادتیم

قد بلند بود ولی برای عشق کوتاه آمد.

 

عقربه ساعت که تند می رود عمر کوتاه می شود.

 

کاریکلماتور که دراز شد حوصله کوتاه می شود.

خبر کوتاه زلزله که آمد سجاده ها دراز شد.

 کوتاه قد بود دستش به خط فقر نمی رسید.

 



تاريخ : شنبه بیست و هفتم دی 1393 | 14:29 | نویسنده : N.s جوهری | چشم انتظارارادتیم

کنفسیوس : به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید ، یک شمع روشن کنید.

 

لوئیس لومباردی : بردن همه چیز نیست ؛ امّا تلاش برای بردن چرا .

 

مثل آلمانی : افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی.

 

فلوبر: خوشبختی یعنی هماهنگی با حوادث روزگار .

 

سارنف : داشتن پشتکار ، تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است.

 

لاوس : وقتی آنچه داریم می بخشیم ، آنچه نیازمند آنیم دریافت خواهیم کرد.

 

ارسطو : عاقل آنچه را که می داند ، نمی گوید ؛ ولی آنچه را که می گوید ، می داند.

 

ابوالعلا : باید از بدی کردن بیشتر بترسیم تا بدی دیدن.

 

منتسکیو : انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عمیق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است.

 

پرمودا باترا : مشکلات خود را بر ماسه ها بنویسید و موفقیت هایتان را بر سنگ مرمر.

 

اپیکور: کسی که از هیچ چیز کوچکی خوشحال نمی شود ، هیچگاه خوشبخت نخواهد شد.



تاريخ : شنبه بیست و هفتم دی 1393 | 14:18 | نویسنده : N.s جوهری | چشم انتظارارادتیم