فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
آخرین برگزیده زمین :: شعر



تاريخ : دوشنبه هجدهم خرداد 1394 | 15:13 | نویسنده : N.s جوهری | 5 باران ارادت

ای دوست قبولم كن و جانم بستان
مستم كن و وز هر دو جهانم بستان


با هر چه دلم قرار گیرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان

 

ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

 

تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو

 

خود ممكن آن نیست كه بردارم دل
آن به كه به سودای تو بسپارم دل

 

گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه كنم بهر چه می‌دارم دل

 

 

در عشق تو هر حیله كه كردم هیچ است
هر خون جگر كه بی تو خوردم هیچ است

 

از درد تو هیچ روی درمانم نیست
درمان كه كند مرا كه دردم هیچ است

 

من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود از وی همه ناز

 

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه كنم حدیث ما بود دراز

 

 



تاريخ : شنبه پانزدهم فروردین 1394 | 11:2 | نویسنده : N.s جوهری | چشم انتظارارادتیم


تاريخ : یکشنبه پنجم بهمن 1393 | 14:59 | نویسنده : N.s جوهری | چشم انتظارارادتیم

یار من یوسف نیا اینجا کسی یعقوب نیست؟

لحظه ای چشمانشان از دوریت مرطوب نیست ؟

 


ای گل زیبای من از غربتت اشکی نریخت !

نازنین اینجا خدا هم پیششان محبوب نیست

نوبهارم در فراقت هیچ کس محزون نشد

منجی انسانیت اینجا شرایط جور نیست

گرچه در هر جمعه ای زیبا دعایت می کنند

این دعاها بر زبان است جنسشان مرغوب نیست......................



تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 | 14:37 | نویسنده : N.s جوهری | چشم انتظارارادتیم

تا کی برای دیدن رویت دعا کنم؟

تا کی دو دست خویش به سوی خدا کنم؟

در پیشگاه قدس تو از خاک کمترم

بگذار خاک پای تو را توتیا کنم

امّید زندگانی من ، مهدی عزیز!

من آمدم به درگه تو التجا کنم

 

با این زبان الکن و این طبع نارسا

هر جا روم برای ظهورت دعا کنم

جبریل مفتخر به گدایی کوی توست

لایق نیَم گدای تو خود را صدا کنم

با نامه ای سیاه به درگاهت آمدم

شاید تو را ز آمدن خود رضا کنم



تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 | 13:58 | نویسنده : N.s جوهری | چشم انتظارارادتیم

آقا اجازه! اين دو سه خط را خودت بخوان!
قبل از هجوم سرزنش و حرف ديگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان
ديگر نمي دهد به دلم روي خوش نشان!

 

قصدم گلايه نيست، اجازه! نه به خدا!
اصلا به اين نوشته بگوييد «داستان»

من خسته ام از آتش و از خاک، از زمين
از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کوير
باران بيار و باز بباران از آسمان

- اهل بهشت يا که جهنم؟ خودت بگو!
- آقا اجازه! ما که نه در اين و نه در آن!

«يک پاي در جهنم و يک پاي در بهشت»
يا زير دستهاي نجيب تو در امان!

آقا اجازه! باشد ،صبور مي شوم اما تو لااقل
دستي براي من بده از دورها تکان...
 

آقا اجازه خسته ام از اينهمه فريب!

آقا اجازه! خسته ام از اين همه فريب،
از هاي و هوي مردم اين شهر نا نجيب.

آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند،
ديوارهاي سنگي از کوچه بي نصيب.

آقا اجازه! باز به من طعنه مي زنند
عاشق نديده هاي پر از نفرت رقيب.

«شيرين»ي وجود مرا «تلخ» مي کنند
«فرهاد»هاي کينه پرست پر از فريب!

آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود،
«آدم» نمي شويم! بيا: ماجراي «سيب»!

باشد! سکوت مي کنم اما خودت ببين..!
آقا اجازه! منتظرند اينهمه غريب....



تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 | 13:50 | نویسنده : N.s جوهری | چشم انتظارارادتیم

یامهدی  ادرکنی

مثل هربار برای تو نوشتم:

دل من خون شد از این غم، تو کجایی؟

و ای کاش که این جمعه بیایی!

دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره،

مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟

تو کجایی؟ تو کجایی...

و تو انگار به قلبم بنویسی:

که چرا هیچ نگویند مگر این منجی دلسوز،طرفدار ندارد،که غریب است؟

و عجیب است که پس از قرن و هزاره هنوزم که هنوز است دو چشمش به راه است مگر سیصدواندی نفر از شیفتگانش، زیاد است؟

که گویند به اندازه یک "بدر" علمدار ندارد!

و گویند چرا این همه مشتاق،ولی او سپهش یار ندارد؟

 جواب امام زمان(عج):

تو خودت مدعی دوستی و مهرشدیدی که به هرشعر جدیدی،زهجران غمم ناله سرایی تو کجایی؟

توکه یک عمر سرودی تو کجایی؟توکجایی؟

باز گویی که مگر کاستی بودی  زامامت ،زهدایت،زمحبت،زغمخوارگی ومهر وعطوفت

تو پنداشته ای هیچکسی دل نگران تو نبوده؟

چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟

چه کسی درپی هر غصه ی تو اشک چکانده

چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟

چه کسی راه به سوی تو گشوده؟

چه خطرها به دعایم زکنار تو گذر کرد؟

چه زمان ها که تو غافل شده ای و یار به قلب تو نظر کرد...

و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...

تو کجایی!!!؟ و ای کاش بیایی!

هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود،تو بودی!

هر زمان بود تفاوت،تو رفتی ، تو نماندی

خواهش نفس شده یار و خدایت ، و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت

و به آفاق نبردند صدایت، و غریب است "امامت"

من که هستم تو کجایی؟ تو خودت کاش بیایی ، به خودت کاش بیایی...!



تاريخ : چهارشنبه هجدهم تیر 1393 | 16:19 | نویسنده : N.s جوهری | ترنم ارادت

باز می‌خواهم ترا پيدا کنم

با تو شايد خويش را معنا کنم

من کی‌ام ؟ گر خودشناسی داشتم!

 




تاريخ : پنج شنبه بیست و نهم خرداد 1393 | 3:30 | نویسنده : N.s جوهری | ترنم ارادت

در آن کرانه که دل با ستاره همزاد است
به من اجازه در اوج پر زدن داده است
در ان کرانه که همواره یک نفر آنجاست
که در پذیرش مهمان همیشه آماده است
در آن کرانه که خورشید پیش یک گنبد
بدون رنگ ز بازار حسن افتاده است
همیشه از تو سرودن چه سخت و شیرین است
شبیه تیشه زدن های سخت فرهاد است
سوال می کند از خود هنوز آهویی
که بین دام و نگاهت کدام صیاد است
دلم که دست خودم نیست این دل غمگین
همان دلی است که جامانده در گوهر شاد است
بدون فن غزل بی کنایه می گویم
دلم برای تو تنگ است شعر من ساده است

 



تاريخ : پنج شنبه یازدهم اردیبهشت 1393 | 14:56 | نویسنده : N.s جوهری | چشم انتظارارادتیم